سه شعر به مناسبت هفته ی بزرگداشت مقام معلم یا همون روز معلم :

روز معلم
اي معّلم
كيف هايت پر پول
دل دريايي تو
پر از ماهي حلوا و اهور
تن تو سالم و دور از همه سختي ها
كمي حق مناطق محروم
نيارد به جبينت اخمي
و مشوّش نشود خاطرت
از رفتن پولي به ديون
كه تو خود مظهر صبري
و بي پول عظيمي عظيم
روغن بن كالاي تو هم
از آن نوع است
كه فقط مورچه اي سر بخورد
و بيفتد پايين
و تو باز شاد و شيرين باشي
و نگردد سيمايت مغموم
كه من و شاگرد تو را
هي عسلين مي خواهيم
اگر شاگردي جفا كرد
وفا داري كن
نكند درد جفايش
را تو در مان نكني
كه طبيبي،طبيب
نكند روزي جاري گردد
اشكي از رخسارت
كه خلاف است خلاف
و تو خود مي داني كه ننوشته است
هنوز قانوني
كه كارشناسي بپرسد حالت
و يا مديري به سراغت آيد.
داستان هماهنگ حقوق
من ندانستم با كدامين تلسكوپ
به سراغش بروم
سال ها هست ولي پيدا نيست.
اي معلم
كاسه هايت پر صبر
دست هايت پر مهر
كارت هست
تعليم فرزند زمان
فكر دانشگاه فرزند خودت را
به زماني ديگر...
كه تو خود سمبل ايثار و گذشتي
و روشن هستي به ابد
نام نيكت مي رود دست به دست
مي شود كام به كام
و دريغ از دستي كه بيايد سويت
و دريغا گامي
كه برايت..........
و من امروز به تنهايي تو آمده ام
تا سراغت گيرم
و بپرسم حالت
و بگويم، دانايم!استادم!
«قلم مهر تو در دست من است .»
---------------------------------------------------- علاءالدّين عزيزي چهارم ارديبهشت 1387
آري استادم به دل ايستاده است
مهر او بر جان و تن افتاده است
دست هايش مثل سيمايش سفيد
هر كلامش روشني دارد، اميد
تيرگي ها را چو رستم دشمن است
او فرشته قاتل اهريمن است
لحظه هايش دانش و درس خرد
تا بدان جايي كه انديشه پرد
با نگاهش شوق معنا مي كند
هر نفس كار مسيحا مي كند
------------------------------------------- علاءالدّين عزيزي سوم ارديبهشت 1387
روز گاري جهل بر جانم نشست
جهل تيره چهره ي جانم شكست
آمدي با صبر و مهر و يك قلم
تيره ي جان مرا تو دم به دم
با شكيبايي چه نيك آراستي
جهل را در مان شيرين كاستي
اي فرشته آمدي ديوم رميد
إقرأ رحمان به جانم پر كشيد
«من نمي دانم » پريد از خانه ام
تا كنار شمع تو پروانه ام
تو معلم شعله ي جان مني
فصل دردم قرص درمان مني
من تمامي خاكم و گِل مي شدم
بسته ي دنيا و منزل مي شدم
تو مرا منزل سمايي كرده اي
از نهايت رو نمايي كرده اي
از زمينم برده اي تا سوي او
لايق تو جنت و مينوي او
----------------------------------- علاء الدّين عزيزي سوم ارديبهشت 1387

کار بدی کردم اینا رو نوشتم؟
معلم یار مهربان
نوشته ی دکتر غلام حسین عدالتی
ایشون رو از نزدیک می شناسم...
اما اول با کتاب هاشون آشنا شدم بعد با خودشون!
این کتاب رو هم خودشون برام پست کردند.... کسایی که کتاب دکتر رو خوندن می دونن که اگه شروع کردی دیگه تا آخر می خونی...
راستی یه آدرس اینتر نتی هم دارن به نام با مسمای باشگاه دانایی ..... www.bashgahedanaei.ir
قطع اين كتابشون جيبيه اينم چند جمله از اين كتاب:
هنر نشانه گذاري:
معلّمي، هنر نشانه گذاري است.
معلّمي ترسيم نقشه هاي ذهني آينده سازان جامعه است.
معلّمي يعني خلق خاطرات خوب از ياد گرفتن، ياد دادن و زندگي كردن در مدرسه.
معلّمي يعني پيمودن فاصله ي بين درد و عشق كه از مسير دانايي مي گذرد.
اولين درس:
درس محبت اوّلين درسي است كه يك معلّم به دانش آموزان مي دهد؛
بقيّه ي درس ها وقتي آموخته مي شوند كه دانش آموز اولين درس را ياد گرفته باشند.
معمولاً بچّه ها اول از معلم درس خوششان مي آيد بعد از خود درس.
اشك و مشق
فرق است بين معلمي كه مشق را با اشك تؤام مي سازد
با معلّمي كه مشق را با عشق هم راه مي سازد.
-------------------------------------------------------------------------
چقــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدر دلم براي آقا معلم بودن تنگ شده!
