از بس بعضیا گفتن زیاد می نویسی و کمتر بنویس.....چشم خوردم و حالا دیگه اصلاْ نمی تونم بنویسم! سالها قبل که اینتر نت نداشتیم کد بندر عباس می گرفتیم و وصل می شدیم اما بعد از گذشت سه سال مخابرات شهر ما روی وزارت مخابرات رو سفید کرده و دیگه با کد گرفتن نمی شه کانکت شد اگه هم بشی چیزی نمیاد.........
بگذریم امروز که اومدم بندر عباس فقط به خاطر کافی نت می خوام دق دلیم رو خالی کنم چه بخونین چه نخونین من می نویسم!.... البته یه دفعه زنگ زدم خونه ی یکی از دوستام گفت دارم می رم بندر منم گفتم میام به همین دلیل فرصت نکردم که عکس ها و کارایی که در نظر داشتم همرام بیارم.......
اما براتون بگم از مدرسه و محمد امین....
هفته ی گذشته قرار شد مجمع خیرین و ریاست آموزش و پرورش شهرستان و هیئت همراه بیان از مدرسه ی ما دیدن کنن از صبح تا ظهر سه بار ماشین اومد و خبر آورد که دارن میان!
منم به بچه ها حسابی وعده دادم که اگه اینا بیان ممکنه براتون مدرسه ی راهنمایی بسازن و مشکلات مدرستون رو برطرف کنن بهشون یاد دادم که چی بگن و چی نگن و از این جور برنامه ها.......
اما تا ساعت یازده و نیم که وقت تعطیلی مدارس هست نیومدن و ناچاراْ بچه ها رو نگه داشتم ...چون گفته بودن که حتما میایم و مدرسه ر تعطیل نکنید....
اما ساعت یک شد و نیومدن ..منم بچه ها رو مرخص کردم اما دوسه نفر گفتن که نمی رن و منتظر می مونن.....منم گفتم اشکالی نداره.................
توکلاس نشستیم و با بچه ها حرف می زدیم که یه دفه دیدم تمام بچه ها دوباره برگشتن و گفتن ما نمیریم خونه! می خوایم منتظر بشینیم...........
منم هرچی گفتم برید خونه قبول نکردن.........
تا ساعت دو منتظر موندیم اما خبری نشد این بار دیگه بچه ها رو بیرون کردم تا برن خونه.....همه دست از پا دراز تر و با دلشکستگی رفتند خونه........
منم با موتور رفتم روستایی که قرار اصلیشون بوده چند کیلومتر بالاتر تو راه از مامورین نیروی انتظامی سوال کردم گفتن که خیلی وقته رفتن ساعت یازده از اینجا رفتن.............
حد اقل خبرمون نکردن که ما نمیایم منتظر نشید.............
اینم گذشت
اون روز از دوباره برگشتن بچه ها خیلی خوشحال شدم اون قدر که بد قولی مسئولین رو تونستم فراموش کنم... اما .............................
بسه؟
نه هنوز باید بنویسم!
برای خانواه ی محمد امین و چند تا خوانواده ی دیگه که خیلی فقی هستن هم تنها کاری که تونستم انجام بدم جمع آوری مقداری البسه و کمی کمک نقدی برای محمد امین بوده البسه ها رو ا شهر خودمون جمع آوری کردیم و کمک های نقدی رو دوستان اینتر نتی و همشهریان عزیز به شماره حسابی که بهشون داده بودم واریز کردن ........دفعه بعد تصاویری از محل زندگی و خونشون و حصیر کهنه ای که به جای تشک روش می خوابن براتون میارم.......ان شاءالله
فرصت باز خوانی نوشته ها رو ندارم غلط های املایی رو ببخشید!
فعلا تا بعد ..............خدا نگهدار.... و در پناه حق