چه کنم؟
بالاخره اومدم امروز دستگاه های مخابرات شهر ما رو تعویض کردن و به راحتی می تونیم کد شهرستان رو بگیریم و به اینتر نت وصل بشیم...........البته هزینه ی مکالمه یازده برابر هست!!!! اما باز هم می ارزه! از امروز باید منتظر قبض تلفن ۲۰۰هزار تومنی به بالا باشم!
خدا برکت بده به حقوق معلمی.
امروز صبح وقتی می خواستم به طرف مدرسه حرکت کنم هرچه کردم موتور سیکلت قراضه روشن نشد .....هندل زدم........................هلش دادم...............ساسات کشیدم.......بنزین ریختم..........شمعش رو نگاه کردم...........روشن نشد که نشد البته دیشب هم حال خوبی نداشت بیچاره............شما قضاوت کنیین یه موتور سیکلت ایرانی هر روز صبح زود تو هوای سرد و خشک ۶۵ کیلومتر راه کوهستانی و غیر استاندارد رو باید طی کنه و دوباره بر بگرده یعنی روزی ۱۳۰ کیلومتر از اول مهر تا الان داره می کوبه ...........دیگه رمقی براش نمونده همینطور هم برای من!......امروز رو نتونستم برم کلی عذاب وجدان دارم روزی که نتونم برم مدرسه.....اون روز دیگه برج زهر مار هستم.....حتی حوصله ی کامپیوتر رو هم ندارم.
از طرف دیگه رفتن من به اون روستا خیلی مشکل هست هوا بسیار سرد شده و صبح زود روی موتور سیکلت به زیر صفر می رسه( دماسنج همراه داشتم یک روز) این موتور سیکلت هم ماهی چهل الی پنجاه هزار تومن خرج و هزینه ی سوخت و روغن و تعمیرات داره... امکان ماندگار شدن و سکونت در روستا هم وجود نداره........چون مدرسه و روستا آب ندارن! و وضعیت بهداشتی هم افتضاح هست مردم روستا برای حمام کردن باید برن کنار چاه که خارج از ده هست یا هم با گاری و الاغ آب بیارن تو خونه و روی آتش گرم کنن و حمام کنن اون هم اگر بکنند( که خیلی ها ناچاراْ قید حمام کردن رو می زنن!)....از طرف دیگه دو تا مشکل دیگه هم وجود داره و اونا هم دیسک کمر و سنگ کلیه( سه غم آمد به جانم هر سه یکبار!) .......... سنگ کلیه ام رو توی مهر ماه عمل کردم و بیرونش آوردم اما دوباره شروع به درد کرده...............دیسک کمر هم که همه ی اهالی کامپیوتر و اینترنت دارن ....چه برسه به روزی ۱۳۰ کیلومتر رانندگی با موتور سیکلت! حالا شما قضاوت کنیین من چه بکنم؟
اصلاْ و ابداْ دلم نمی خواد از این روستای جیهون برم اما وقتی می بینم به دنبال این مشکلات به کلاس نمی رسم یک روز و بچه ها بدون معلم می مونن.................( خیلی گیجم نمی دونم چکار کنم بمونم یا نمونم بمونم اون طور که باید باشم نیستم و خیلی سختی و گرفتاری وجود داره و اگه نمونم و برم دلم تاب نمیاره ) به تمام معنا افتاده تو هچل
.بگذریم...............حالا که اینتر نت وصل شده و از تو خونه به هر قیمتی می تونم وصل بشم دیگه نمی زارم وبلاگم خاک بخوره منتظر صحبت ها و خاطرات ناگفته باشید..... برای این پست یه عکس از خونه ی امین آوردم:

این تنها اتاقی هست که اونا دارن و زیر اندازشون همین حصیر کهنه هست و شب روی همین می خوابن..................
دو تا از خواهرش هم تو عکس هستن یکی آمنه و یکی زینب یه خواهر دیگه هم دارن که اسمش صدیقه هست هیچ کدوم به سن مدرسه نرسیدن.
