تبليغاتX
آقا معلم

آقا معلم

شعر معلم

سلام

امروز نشریه ی نگاه به رویداد های آموزش و پرورش رو می خوندم یه شعر بسیار زیبا و دلنشین توش دیدم می خوام این شعر رو به عنوان یه دانش آموز تقدیم کنم به همه ی معلمان عزیزم........( علل خصوص آقای عزیز علی نیا) که بهترین معلم دوران زندگیم بودند.

لازمه بگم این شعر از اعظم سبحانی دوست از دبستان شهید نامجو هست.

بوی گل بوی بهاران می دهی

مثل شبنم بوی باران می دهی

آبی استی مثل آرامش به من

درس خوبی درس ایمان می دهی

یک بغل لبخند با فرفره

دست ما گل های خندان می دهی

تو به من با لحن خوب کودکی

یاد ایام دبستان می دهی

یاد ژاله یاد گلهای غریب

مانده در اندوه گلدان می دهی

روز باران و کتاب گمشده

یاد کبرای پریشان می دهی

بوی خوبی بوی بودن بوی مهر

بوی لطف خاله مرجان می دهی

آب بابا نان ندارد دست تو

خالی اما تو به من جان می دهی

خوب می دانم اگر دارا شوی

به تمام کودکان نان می دهی

آشنای تشنگی های زمین

تو به شبنم چشم گریان می دهی

در جهانی خالی از مهر و صفا

بوی بخشش بوی احسان می دهی

برگ ها گر تر شد از اشک یتیم

دفتری از جنس باران می دهی

میرزای کوچک قلب منی

بوی جنگل های گیلان می دهی

میهن خود را کنیم آباد را

یاد فرزندان ایران می دهی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 19:2  توسط آقا معلم  | 

مدرسه راهنمایی

بالاخره مدرسه ها تعطیل شد و کارنامه ها صادر شد ...........

امسال چهار دانش آموز کلاس پنجم داشتم..... دو دختر به نام های شیرین و بدریه رشیدی که با هم خواهر هستند 

بدريه رشيديشيرين رشيدي

و محمد نور و عبدالرحمن احمد نژاد که پسر عموی هم هستند

از راست : عبدالرحمن و محمد نور

هر چهار تاشون قبول شدن از میان این چهار نفر فقط به پسرا امید وارم که برن مدرسه ی راهنمایی چون هیچ مدرسه ی راهنمایی در نزدیکی روستا نیست و اگه بخوان ادامه تحصیل بدن باید برن نزدیکترین شهر یا جایی که مدرسه راهنمایی باشه ................

برای پسرا تو یه روستایی که مدرسه ی راهنمایی هست یه جایی پیدا کردم  راهنمایی شبانه روزی نیست اما مدرسه ی علوم دینی اونجاهست که به صورت مردمی اداره می شه و خوابگاه و سرپرست هم دارن

 اگه خدا بخواد می خوام بفرستمشون اونجا چون مردم این منطقه از لحاظ دینی هم در سطح پایینی از آگاهی قرار دارن.......این تنها راهیه که می تونن ادامه تحصیل بده و به نظر من بهترینش هم هست

اما دخترا با این که مدرسه ی راهنمایی شبانه روزی دخترانه تو رویدر  (۶۵ کیلومتری)هست قبول نمی کنن بیان .

علتش هم اینه که دخترا سنشون زیاده و روشون نمی شه .

و علت دیگه هم فقر شدید خانواده ی اون هاست .

پدرشون یه کارگره و ۹ تا دختر داره اکثرا هم بزرگن و ازدواج نکردن.

اگه همین دوتا پسر برن ادامه تحصیل بدن خودش کلی ارزش داره... با این که سال آینده مطمئنا تو اون روستا نیستم اما به یاری خدا دوست دارم همچنان ازشون حمایت کنم و درحد توان بهشون کمک کنم..... به خانواده ی پسرا گفتم شما پسراتون رو برای ادامه تحصیل بفرستید هزینش با من... کمکتون می کنم....فعلا که قبول کردن و گفتند می فرستیم.

در پناه حق

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 9:35  توسط آقا معلم  | 

محکوم به زندگی

سلام

اول باید تشکر کنم......... از همه ی دوستان عزیزی که به مناسبت فوت پدرم بهم تسلیت گفتن

از دیوانه که اواین بود  تا سعید باقر زاده که آخرین بود...... از همه ی شما عزیزان ممنونم.......

باور کنید تسلیت های شما در این دنیای مجازی بیشتر منو تسلی می داد تا تسلیت های حضوری....

 همه ی ما محکوم به زندگی کردن هستیم و محکوم به مرگ..... هیچ گریزی هم وجود نداره( این جمله از هیچ کس دیگه ای نیست!)

طبق معمول بگذریم....

خیلی وقته که مدرسه ها تعطیل شده.............

دیگه خبری از روزی ۱۳۰ کیلومتر رانندگی با موتور سیکلت نیست ......

همیشه بهش(به موتورم) می گفتم دیگه چیزی نمونده ........تا آخر سال دووم بیار .......دیگه کاری باهات ندارم............

بیچاره حرفم رو گوش کرد......تا آخر سال اذیتم نکرد......... اما الان دیگه کارش تمومه....یک هفته هست که رفته تو کما!

۳۵۰ خریده بودم... الان ۱۵۰ مشتری نداره.....

....................بگذریم...........................

اما از اینا گذشته با این همه بازدید کننده هایی که داشتم کمک زیادی به خانواده ی یوسف نشد....( دو تا پست قبلی مفصل توضیح دادم)

فقط ۷۰ هزار تومن جمع شده............ اما به هر حال خوشحالم که خیلی ها ابراز هم دردی کردند و همین مقدار هم خودش کلی ارزش داره.....

روزی که این مبلغ رو به دست پدر یوسف دادم روز بعدش دیدم که یه پلاستیک دست برادرشه و داره میاد مدرسه...... پلاستیک پر بود از یک گیاه دارویی بسیار خوش بو و بسیار تلخ به نام مرو ( بر وزن سرو) .....ازش تشکر کردم و هدیه اش رو پذیرفتم.......

باز هم چند تا تصویر از وضعیت زندگیشون تو وبلاگ می زارم شاید کسی در توانش بود و کمکی کرد.

مادر بزرگ یوسف زیر کپر نشسته......به مشک آب و فلاکس چای و بالشی که برای من گذاشته بودن نگاه کنید......دارو های پدر یوسف هم اونجا دیده می شه.... دارو ها رو به من نشون دادن .

 بي بي يوسف كه به خاطر بيماري پسرش نتونست جلو گريشو بگيره

اين هم صفيه هست خواهر كوچولوي يوسف وقتي دوربين ديجيتال بيرون آوردم كه عكسش رو بگيرم ترسيد و فرار كرد... اما وقتي عكس باباش و برادرش رو گرفتم و بهش نشون دادم ديگه ترسش ريخت

صفيه خواهر كوچولوي يوسف ( خيلي بانمكه)

اين هم آخرين روز مدرسه اومده بود تو مدرسه اسمش مرتضي هست.... از وضعيت زندگيش چيزي نمي دونم اما ظاهرش گوياست

مرتضي با دمپايي هاي............

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 6:12  توسط آقا معلم  | 

همه از خدا هستيم و همه به سوي او باز مي گرديم

پدر نازنينم نقش کردم رخ زیبای تو بر قامت دل ... خانه ویران شد و آن نقش به دیوار بماند

سلام...............

اين مرد مهربان پدرمه............امروز خبر از دست دادنش رو بهم دادن.............

هنوز نياوردنش............خارج از ايرانه تو ديار غربت..... و دور از همه ي بچه هاش....................... براي در آوردن يه لقمه نون حلال......فقط ۵۶ سال داشت............خيلي زود رفت....خيلي.....سنش بيشتر نشون مي ده چون ۱۶ ساله مريضه...... قلب نازنينش امروز از كار ايستاد و .........................

قراره فردا يا پس فردا بيارنش ايران ......

برادر بزرگوار و همشهري عزيزم به نام مستعارguitar_player   كه خود را معرفي نكرده اند ، و دكتر وليد باقرزاده در قسمت نظرات اين پست، دعا هاي زيبايي را در حق پدرم نوشته اند كه دوست دارم آن ها را همراه با ترجمه  در وبلاگ بگذارم.... البته معاني بعضي از واژه ها را شايد ندانم........

 

از دوستان عزيزم خواهشمندم كه اين دعا ها را بخوانند..................اميد است  مستاجب الدعوه اي درميان شما دوستان و  دعا كنند گان باشد.........

-
اللهم ارحم ( المتوفى ) رحمة واسعة وتغمده برحمتك
خدایا به او رحم کن رحمتی فراخ و او را با رحمتت در بر گیر.
- اللهم ارحمه فوق الارض وتحت الارض ويوم العرض عليك . اللهم قه عذابك يوم تبعث عبادك .
خدايا به او رحم كن بر روي زمين و زير زمين و روزي كه (نامه ي اعمال ) بر او عرضه مي شود. خدا يا او را از عذاب خود دور كن روزي كه بندگان تو از قبر ها بيرون مي آيند
- اللهم انزل نورا من نورك عليه
خدايا نوري از نور هايت را بر او بفرست
- اللهم نور له قبره ووسع مدخله وآنس وحشته
خدايا قبرش را نوراني و لحدش را وسيع ساز و وحشتش را به آرامش تبديل كن
-
اللهم ارحم غربته وارحم شيبته
خدايا به غربت و پيري او رحم كن
-
اللهم اجعل قبره روضة من رياض الجنة . لا حفرة من حفر النار
 خدايا قبر او را باغي از باغ هاي بهشت قرار بده و نه چاله اي از چاله هاي جهنم
-
اللهم أغفر له وارحمه واعف عنه واكرم نزله
خدايا گناهانش را ببخش و به او رحم كن و او را عفو كن و جايگاهش را گرامي بدار
-
اللهم اجعل مرضه كفارة لجميع ذنوبه . واجعل آخر عذابه عذاب الدنيا
پروردگارا بيماريش را كفاره ي گناهانش قرار بده و عذابي كه در دنيا كشيده آخرين عذاب آن باشد
-
اللهم ان كان ( المتوفي ) غير اهلا لوصول رحمتك فرحمتك اهلا لان تسعه
خدايا اگر او سزاوار رحمت تو نباشد پس رحمت تو شايسته است كه او را در بر بگيرد
-
اللهم اطعمه من الجنة واسقه من الجنة واره مكانه من الجنة وقل له أدخل من أي باب تشاء
خدا يا او را از بهشت بخورا ن و از بهشت بنوشان و جايگاهش را در بهشت به او نشان بده و به او بگو از هر دري كه دوست داري وارد شو
-
اللهم وارزقه لذة النظر الى وجهك والشوق الى لقاءك
خدايا لذت نگاه به وجه تو و اشتياق رسيدن به تو روزي او كن
-
اللهم انت غني ونحن الفقراء فانت غني ونحن الفقراء فانت غني من عذابه فارحمه
خداي من تو بي نيازي و ما محتاج باز تو بي نيازي و ما محتاج و تو بي نياز هستي از عذاب كردن او پس به او رحم كن
-
اللهم ان كان ( المتوفي ) من المحسنين فزد في حسناته وان كان من المسيئين فتجاوز عن سيئاته
خدايا اگر از نيكوكاران است بر نيكي هاي او بيافزا و اگر از گناهكاران است از گناهان او در گذر
-
اللهم اجعل ذريته سترا بينه وبين نار جهنم
پروردگارا باز ماندگان او را مايه ي دوريش از عذاب آتش قرار بده
-
اللهم اجعل ذريته ذرية صالحة تدعوا له بخير الى يوم الدين
خدايا خوانواده اش را خانواده اي صالح بگردان تا بر اي او دعا كنند تا روز قيامت
-
اللهم اني اسالك الفردوس الاعلى نزلا له
خدايا از تو مي خواهم كه فردوس اعلي را جايگاه او قرار بدهي
-
اللهم وابني له بيتا في الجنة واجعل بملتقانا هناك
خدايا خانه اي براي او در بهشت بساز و محل ملاقات ما را آنجا قرار بده
-
اللهم واسقه من حوض نبيك محمد صلى الله عليه وسلم شربة هنيئة مريئة لا يظمأ بعدها ابدا
اي خداي مهربان او را از چشمه ي پيامبرت محمد صلي الله عليه وسلم بنوشان شرابي گوارا و خوش كه بعد از آن هيچگاه تشنگي نيست
-
اللهم تقبل منه القليل وتجاوز عنه التقصير
خدايا عبادات اندكش را بپذير و گذشت بكن از تقصير
-
اللهم ثبته بالقول الثابت وارفع درجته واغفر خطيئته وثقل موازينه
خدايا او را ثبات بخش با سخن ثابت و بلند مرتبه اش كن و از گناهانش بگذر و ميزان حسناتش را سنگين كن
-
اللهم حاسبه حسابا يسيرا يامن هو ارحم من عباده بانفسهم ومن الام بولدها
اي خداي من حساب او را آسان حساب كن اي كسي كه بر بنده گانش مهربان تر از خودشان است حتي بيش از محبت مادر به فرزندش
-
اللهم ان ( المتوفي ) في حاجة الى رحمتك وانت الغني في غنى من عذابه فارحمه
خدايا او محتاج رحمت توست و تو بي نياز از غذاب او پس به او رحم كن
-
اللهم استقبله عندك خال من الذنوب والخطايا واستقبله بمحض ارادتك وعفوك وانت راض عنه غير غضبان عليه
خدايا از او استقبال كن نزد خودت در حالي كه خاي از گناه است و از او با ارادت و بخششت استقبال كن و از او راضي باش و خشمگين نباش
-
اللهم افتح له ابواب جنتك وابواب رحمتك اجمعين
خدايا تمامي در هاي بهشتت و رحمتت را بر او باز كن
-
اسال الله العظيم رب العرش العظيم ان يتقبل منا ومنكم الدعاء ويغفر لموتانا وموتاكم وموتى المسلمين وان يحسن خاتمتنا انه قادر على كل شيء

تمنا دارم از خداي بزرگ پروردگار عرش عظيم كه دعا هاي ما و شما را قبول كند و رفتگان ما و شما و همه ي مسلمين را ببخشد و همه ي ما را عاقبت به خير گرداند يقيناً او بر هر كاري تواناست.

 بالاخره پس از چهار روز روز شنبه پدرم رو از فرودگاه بندر عباس تحویل گرفتیم و آوردیمش رویدر و بعد از نماز ظهر نماز میت رو خوندیم و در قبرستان پشته ی گچ به خاک سپردیم.....................

خداوند همه ی رفتگان ما و شما را در پناه رحمت خویش بگیرد........

آمین

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 1:2  توسط آقا معلم  | 

بيا تا برآريم دستي زدل

سلام..............

مدتيه كه مي خوام وبلاگم رو آپ ديت كنم اما هرچي با خودم كلنجار مي رم نمي تونم!

چون دودل هستم كه مطلبي كه مي خوام بگم ، بگم يا نه؟

نمي دونم چرا وقتي نياز باشه از كسي كمك بگيرم دست و زبانم خشك مي شه و نمي تونم چيزي بگم................حالا هرچي مي خواد باشه......

 بعد از دو سه روز دل زدن  و فكر كردن امروز به اين نتيجه رسيدم كه اگه اين مطلب رو عنوان كنم شايد خدا كسي رو از هرجاي دنيا به اين وبلاگ بفرسته و موجب كمكي به نياز مندي بشه.............

 

زياد حاشيه نرم اصل مطلب اينه كه پدر دو تا از دانش آموزام ( يوسف كلاس سوم و عبدالرحمن كلاس پنجم) يه بيماري صعب العلاج( درمان مشكل) داره.... و همينطور كه خودتون بهتر مي دونيد وضعيت اقتصادي مردم اونجا زير صفر هست............مادر بچه هاچند سال قبل فوت كرده.... و پدرش دوباره ازدواج كرده و توي اين دو ازدواجش كلي بچه داره..............

شغل و كاري كه اين مرد داره چوپاني و اگر پيش بياد و كار باشه كارگري هست..............پدر و مادر پيرش هم زنده هستن و كنار اين پسرش هستن.......يه روز كه عبدالرحمن مريض بود و سر درد داشت بعد از امتحان رياضي بردمش خونشون........... و با پدرش صحبت كردم..البته اون هيچ درخواست كمكي از من نكرده و هيچ چير نگفته اما من مي دونم كه با اين همه بچه و بيماري و ضعفي كه داره و هيچ كمك خرجي هم براش نيست مطمئناً نياز به كمك داره..........

 

.بيماريش هم  مربوط به غده ي تيروئيد هست و علاوه بر اين ديسك كمر هم داره.............تمام مو هاي دست و پاش هم ريخته بود.... من اين علامت رو تو پدر خودم ديده بودم چون ناراحتي قلبي داره و موهاي دست و پاش ريخته بود.......نمي دونم اين علامت مربوط به چي مي تونه باشه؟............يك بار رفتن شيراز و آزمايش كردن و هنوز جواب آزمايششون نيومده....و براي بار دوم هم بايد مراجعه كنند ...........................اگه كسي در توان داره و مي تونه كمكي كنه خبرم كنه.....

 اي دستت مي رسد كاري بكن        پيش از آن كز تو نيايد هيچ كار

 

بيا تا بر آريم دستي ز دل               كه نتوان بر آورد فردا ز گل

 

دوست ندارم شماره حسابم رو اين جا بنويسم اما براي كمك به اين خانواده بايد بر خلاف ميلم عمل كنم..............البته از دوستان و همكارانم هم كمك مي گيرم و قبل از همه خودم شروع مي كنم و از حقوق ارديبهشت 20 هزار تومن مي زارم كنار..............

 

اين شماره حساب بانك تجارت شعبه ي رويدر هيچ موجودي توش نيست و هر موجوديي كه داشته باشه براي كمك به اين خانواده اختصاص داره.

.......................................................................

شماره حساب بانك تجارت: 71515 جاري

كد شعبه 23500

نام شعبه : رويدر

به نام عادل دور

.........................................

اينم از عكس ها:

پدر بزرگ - يوسف - پدر يوسف

از راست پدر بزرگ و يوسف و پدريوسف ( عبدالله)

خانه ی این خانواده

خانه ي اين خانواده

فعلا نظرات وبلاگ خرابه برای نظر دادن ایـــــــــــــــــــنـــــــــجـــــــــــا کلیک کنید

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 2:50  توسط آقا معلم  |