سلام
سلام به دوستان با محبتم که همراه من در این عرصه وبلاگ هستند.
عید سعید فطر رو بهتون تبریک می گم
.............
خیلی دلم می خواد مثل قدیما هر هفته مطالبی می آوردم و می نوشتم ... اما کارهای اداری و نبود اینترنت در سر کار این امکان رو از من گرفته...........
.............
اما براتون بگم از جیهون و شاگردام........
خبرهای خوشی دارم ...... تو ماه مبارک یه روز تعطیل همراه برادرم و عموم به طرف جیهون حرکت کردیم تا کمک هایی که تو این ماه مبارک شده بود به دست صاحبانش برسونیم....
کل مبلغی که تو ماه رمضان جمع شده بود می شد یک میلیون و سیصدو بیست هزار تومان.....
مقداری برنج و کمی هم خوار و بار خریدیم و راه افتادیم ....
به هر خانواده ای بر اساس شناختی که از وضعیتشون و تعداد افراد خانواده داشتم... مبالغی رو تقدیم کردم به همشون هم که داشتن تشکر می کردن گفتم این کمک ها از طرف من نیست از طرف افراد خیّر و خداشناسی هست که حتی من خیلی هاشون رو نمی شناسم و ندیدمشون......
اما چیزی که برای من جالب بود برادرم بود که تحت تاثیر قرار گرفته بود و با دیدن فقر شدید مردم اونجا دلش به رحم اومده بود....
با این که درآمد زیادی نداره اما به هر بچه ی کوچکی که اونجا بود یه هزاری می داد و حرف خیلی جالبی زد که من روش زیاد فکر کردم
گفت: اسراف و ولخرجی های یک روز مردم رویدر مساویه با هزینه های یک سال اینا......
شاید مقداریش مبالغه باشه اما وقتی به هزینه های اضافی زندگیمون نگاه می کنیم و با هزینه های اصلی اونا مقایسه می کنیم و جمعیت زیاد شهرمون رو با جمعیت کم اونجا می سنجیم می بینیم که این معادله درست در میاد.......
بگذریم..............
اما یه چیزی باعث شد که خیلی خیلی خوشحال بشم.....
حتی از کمک یک میلیون و سیصدی که تو ماه مبارک جمع شد بیشتر خوشحالم کرد....
اونم خبر رفتن عبدالرحمن و محمد نور احمد نژاد به مدرسه ی راهنمایی بود....
همانطور که راهنماییشون کرده بودم رفته بودن و تو روستا نبودن ..... یه مبلغی هم به خانوادشون علاوه بر سهمی که از قبل داشتن دادم تا فقط بدن به این دو نفر....
لازمه بگم این دو نفر برای اولین بار در تاریخ جیهون به مدرسه ی راهنمایی رفتن...
تا حالا کسی نرفته چون نزدیکترین مدرسه ی راهنمایی که شبانه روزی هم نیست در 20 کیلومتری اونجاست اون هم با راه خاکی و صعب العبوری که کمتر وسیله ای رفت و آمد می کنه و توی جیهون هم کمتر کسی موتور سیکلت داره( ماشین که هیچ کس نداره)
البته این دو پسر رفتن یه جای دور تر که شبانه روزه هست و خوابگاه دارن ............
با مدیر مدرسشون آقای ابراهیمی تلفنی صحبت کردم و کلی ازش تشکر کردم و تاکید کردم که حواسش به این دو تا باشه....
کلی از استعداد و ادب و نزاکتشون تعریف کرد.......
چند تا عکس ببینین




