يه مدتيه موضوعي منو ناراحت كرده.....
معمولاً ناراحتي هام و دلتنگي هام رو ميام تو اين وبلاگ خالي مي كنم و با دوستان وبلاگي درد دل مي كنم..
اما از بيان اين يكي، احساس خوشي نداشتم..... هنوز هم ندارم! و شايد اين مطالب رو حذف كردم.......
...........اما امروز بعد از گذشت دو سه ماه تصميم گرفتم موضوع رو مطرح كنم...........
علتش هم اين بود كه امروز اتفاقي فيلم اعدام يه قاچاقچي رو ديدم.......
طرف بلوچ بود.....به جرم قاچاق هروئين محكوم به اعدام شده بود......58 كيلو...............
حدود 10 دقيقه طول كشيد تا جون داد......
قبل از اعدامش با صداي بلند دعا مي كرد و از خدا مي خواست گناهش رو ببخشه.......
فكر كنم جزاي اعدام به اندازه ي جرمش سخت باشه .......كاري نداريم... اما خيلي قلبم لرزيد...... تا يكي دو ساعت حالم خوب نبود......
اما خيلي فكر كردم......
گفتم شايد طرف از روي فقر و نداري دست به قاچاق زده و يا يكي بهش وعده هاي واهي داده و به طمع به دست آوردن پول و خوشبخت شدن خودش و احتمالا افراد ديگه اي رو بد بخت كرده.......
اما اشتباه كرده و تاوانش رو هم پس داده......
...................بگذريم....
اينا مقدمه اي بود تا برم سر اصل مطلب.....
دو سه ماه پيش كه رفته بودم جيهون به يكي از خانواده هاي جيهوني (كه پسرشون براي اولين بار تو اين روستا رفته مدرسه ي راهنمايي) سر زدم.............
وقتي رسيدم خونشون و ديدمشون متوجه شدم كه به شدت ناراحت هستند..... مادر خانواده كه يه زن جوان روستايي هست نگاهش و چهره اش سرشار از غم و غصه بود..... با ديدن من بچه ها اصلاْ خوشحال نشدن .
حتي عبدالله كوچولو كه خيلي منو دوست داره لبخندش تلخ بود.....
طبق معمول سلام عليك كردم و سراغ پسرشون رو گرفتم.... گفتن كه تدرويه( روستايي كه مدرسه ي راهنمايي هست) است و حالش هم خوبه.....
............................
گفتم چي شده؟ چرا ناراحتين؟ كسي طوريش شده؟
حسين كجاست؟ ( حسين پدر بچه هاست) ......
اشك تو چشماي مادر بچه ها حلقه زد سرش رو انداخت پايين و گفت: كه حسين زندانه........
گفتم زندان؟....
گفت بله.......
- چرا؟ براي چي؟
- چند روزي يه مردي با كاشين وانت ميومد محله و با حسين دوست شده بود و بهش پيشنهاد داده بود كه با هم روي ماشين كار كنن.
- حسين هم كه مرد ساده ايه و به همه اطمينان داره قبول كرده بود.....
- اما هفته ي قبل مامورين نيروي انتظامي ماشينشون رو تفتيش مي كنن و مواد مخدر ازشون مي گيرن....
- حسين هم به جرم هم دستي با راننده دستگير مي شه و راهي زندان....
.........................
مادر بچه ها جوري حرف مي زد كه انگار حسين بي گناهه و خبر از مواد نداشته.... اما براي من قابل باور نبود...
مطمئنا خبر از مواد داشته.....
اما وقتي به فقري كه دچارشن فكر مي كنم و سادگي و بي سوادي حسين و وعده ي كار و پول......
مي تونم تا اندازه اي ........... چي بگم...................تا اندازه اي حق بهش بدم......( اگر اين واژه صحيح باشه)
فقر و طمع....
.فقري كه مسببش خود حسين نيست و طمعي كه همه دارن چه برسه به اين که بي كار و محتاج هم باشي....
نمي خوام كار بدش رو توجيه كنم..... اين دو سه ماه هم همش با خودم كلنجار مي رفتم....
و نمي تونستم گناهش رو بپذيرم!
.....................................
خلاصه دادگاهش هم برگزار شده و .............
حسين به 4 سال زندان و 3 ميليون تومن جريمه ي نقدي محكوم شده.....
............( چهار سالش رو بايد تحمل كنه اما نمي دونم به ازاي 3 ميليون توم جريمه كه نداره بده چیکارش مي كنن؟)
صبح جمعه حسين باهام تماس گرفت و گفت كه بهش مرخصي دادن تا خانواده شو ببينه ...........با گذاشتن سند....
(خودشون سند نداشتند و سند رو از يكي قرض گرفتن......)
............. حالا حسين مونده با 6 تا بچه و همسرش.....
نمي دونم چه مشكلاتي رو بايد تحمل كنن اما انگار سختي ها خيال رفتن ندارن.............
......يك طمع و يك سادگي و باور دروغ ،حسين رو روانه ي زندان كرد و خانواده اش رو بي سر پناه.......
فقط بايد خيلي مواظب باشم تا محمد نور كه رفته مدرسه ي راهنمايي ترك تحصيل نكنه .....
..................مي ترسم اگه اين مدرسه رو ول كنه اون يكي پسر هم دنبالش بياد.
........................
چند تا عكس از بچه هاي اين خانواده داشتم اينجا مي زارم ببينيد.
عكس ها تازه نيستن...........



مطلب قبلي رو هم بخونين....
اين دو تا رو با هم آپ كردم...
سلام ..............
هفته ي معلم تموم شد!............
به همه ي حرف و حديث ها و انتقاد ها و پاسخ ها و ...... هايي كه بود.
.......... چند اتفاق يا........... چي بگم.....؟ چند موضوع قابل ذكر هست كه مي خوام بگم....!
اول مراسم جشن معلم تو رويدره
نه....... نه ..........اول ديدار يه معلم قديمي تو شيرازه! معلم كلاس اول مادرم! ....
معلمي كه شاگردش يعني مادر من الان مادر بزرگه! ...
اما چون خودش گفته صبر كن تا خودم بيام رويدر فعلا چيزي نمي نويسم!......( مگه تا الان چيكار كردم!)
بگذريم.........
تو مراسم بزرگداشت هفته ي معلم رويدر يكي از معلمين رويدر كه قبلا هم ذكر خيرش تو اين وبلاگ كردم....
يه شعر قشنگ و زيبا خوند كه حيفم اومد براتون نگم....
اول خود شاعر رو معرفي مي كنم بعد شعرش...
آقاي عزيز علي نيا.... دبير شيمي....
دوره اي كه ما دبيرستان بوديم معلممون بودن و بي مبالغه شيرين ترين كلاس درسي كه به عمرم ديدم كلاس ايشون بود...
زيست شناسي تدريس مي كردند ولي در واقع خداشناسي تدريس مي كردند!...
........اگه به شعرشون توجه كنيد بهتر ميتونين بشناسنش.
|
روزي از آموزگار كردم سؤال |
به چه كار آيد حروف پر ملال |
|
از الف تا حرف ي از بهر چيست |
زود گوييد باني اين غصه كيست |
|
داد جوابم آن وجود مهربان |
راز و رمزي دارد اي شيرين زبان |
|
حرف آ گفتم كه تا آدم شوي |
همنشين موسي و خاتم شوي |
|
ب براي بردباري در امور |
پ مثال پايداري همچو مور |
|
حرف ت آرد تواضع در ميان |
كبر باشد خصم دين و خصم جان |
|
ث ثبات آرد در اين دور و زمان |
جيم بود جويندگي در هر مكان |
|
حرف چ بر چاره جويي گفته ام |
همچو درّي در صدف من خفته ام |
|
گفته ام ح تا حماسه ساز شوي |
با بزرگان جهان دمساز شوي |
|
حرف خ تا خلق را خدمت كني |
بهر رفع مشكلات همت كني |
|
دال يعني دلبري دلدادگي |
راه و رسم عاشقي در زندگي |
|
ذال يعني كه ربّ ات ذوالجلال |
هم به ماضي هم به آتي هم به حال |
|
حرف ر گفتم كه تا رزق حلال |
بر خوري از خرمن آن ذوالجلال |
|
ز زبانت جز به نيكي باز مكن |
عالمي گردد تبه با يك سخُن |
|
حرف ژ تا ژاله باشي بر درخت |
يا كه شبنم بر سر يك سنگ سخت |
|
سين سلام است و سلام نام خداست |
نام او از جمله آفت ها جداست |
|
حرف شين شادي و خوشحالي بود |
فارغ از شومي و بد حال بود |
|
حرف صاد يعني صداقت در كلام |
راست بودن در عمل با خاص و عام |
|
ضاد گفتم چون ضيا نور است و نور |
از سياهي ها بسي دور است و دور |
|
حرف طا يعني طلب در علم و فن |
چون كه واجب گشته است بر مرد و زن |
|
حرف ظا تا ظلم را دشمن شوي |
خصم جان ديو و اهريمن شوي |
|
عين يعني عشق يعني عشوگي |
بندگي در زندگي آزادگي |
|
غين يعني غيرت و مردانگي |
شير ميدان نبرد در زندگي |
|
ف براي فهم بر فرزانگي |
ق قبول بندگي در زندگي |
|
كاف گفتم تا كه باشي چون كليد |
بس گشايش ها زتو آيد پديد |
|
گاف يعني گفتمان و گفتگو |
حل مشكل را در اين ميدان بجو |
|
لام تا لبخند باشي جاي اخم |
ميم تا مرحم نهي بر روز زخم |
|
واو تا حب وطن آيد به دل |
ساخت بايد اين زمين اين آب و گل |
|
حرف ه تا همتت والا شود |
جايگاهت رتبه ي اعلا شود |
|
حرف ي يكرنگي و يكدستگيست |
پاك بودن چون زمان بچگيست |
|
چون به پايان آمد اين حرف و كلام |
صحبت آموزگارم شد تمام |
|
من زدم بوسه بر اين فكر سترد |
آفرين گفتم بر اين روح بزرگ |
|
بس درود بر اين وجود نازنين |
او كه روشن كرده است كل زمين |
|
|
شعر از عزيز علي نيا - رويدر |

می خوام این شعر قشنگ که در باره ی معلم هست رو دوباره بزارم اینجا
پارسال این شعر رو تو روزنامه ی نگاه به رویداد های آموزش و پرورش خوندم.... چون این روز ها خیلی ها کلمه ی شعر معلم رو سرچ می کنن و از این طریق میان وبلاگم این شعر رو دوباره میارم تا بیشتر ازش استفاده کنن....
من که خیلی از این شعر خوشم اومده.... مخصوصاْ امسال با این توهین ها یی که به معلم ها شد بیشتر مناسبت داره....
لازمه بگم این شعر از اعظم سبحانی دوست از دبستان شهید نامجو هست.
بوی گل بوی بهاران می دهی
مثل شبنم بوی باران می دهی
آبی استی مثل آرامش به من
درس خوبی درس ایمان می دهی
یک بغل لبخند با فرفره
دست ما گل های خندان می دهی
تو به من با لحن خوب کودکی
یاد ایام دبستان می دهی
یاد ژاله یاد گلهای غریب
مانده در اندوه گلدان می دهی
روز باران و کتاب گمشده
یاد کبرای پریشان می دهی
بوی خوبی بوی بودن بوی مهر
بوی لطف خاله مرجان می دهی
آب بابا نان ندارد دست تو
خالی اما تو به من جان می دهی
خوب می دانم اگر دارا شوی
به تمام کودکان نان می دهی
آشنای تشنگی های زمین
تو به شبنم چشم گریان می دهی
در جهانی خالی از مهر و صفا
بوی بخشش بوی احسان می دهی
برگ ها گر تر شد از اشک یتیم
دفتری از جنس باران می دهی
میرزای کوچک قلب منی
بوی جنگل های گیلان می دهی
میهن خود را کنیم آباد را
یاد فرزندان ایران می دهی
چند روزی باید برم سفر....
به شیراز....(مادربزرگ مهربونم چشماش رو عمل کرده...برای سلامتیش التماس دعا دارم.)
---------------------------------------------------------------
ادامه:
الان شیرازم....دو روز نبودم یه روز ۸۰۰ نفر و روز بعد ۶۰۰ نفر اومدن وبلاگم
همش هم دنبال شعر معلم بودن
یه شعر اس ام اس برام امد می زارم اینجا
اگه شما هم شعر دارین برام اس ام اس کنین یا تو نظرات بنویسین
۹۱۷۱۶۷۹۹۶۲
عارفان با عشق عالم می شوند.....بهترین مردم معلم می شوند
عشق با دانش متمم می شود....... هر که عاشق شد معلم می شود.
--------------------
راستی بی بی هم چشماش رو عمل کرده و حالش بهتره اما نتیجه ی موفقیت آمیز بودن پیوند قرنیه
تا ۲ الی ۳ ماه آینده مشخص می شه..
ممنون از همه ی عزیزانی که سر زدند و تبریک گفتند و دعا کردن....