اردوي شيراز
يه كم در باره ي اين كلمه فكر كنيد!
..............................................................
خودتون رو يه دانش آموز راهنمايي تصور كنين ( اگه نيستين) و خوب بهش فكر كنيد!
.........
هفته ي گذشته همراه دانش آموزان مدرسه ي راهنمايي شهيد باهنر رويدر رفتيم اردوي شيراز.....
البته ابتدا اصلا دوست نداشتم برم.... چون رفتن با ميني بوس بدون كولر و تو هواي گرم از يه طرف و از طرف ديگه از بس كه مي گن دانش آموزاي راهنمايي شیطون هستن كه نا خود آگاه آدم ازشون فراري مي شه!
اما با اصرار مدير مدرسه به عنوان مربي همراه دانش آموزا رفتم..............
از همون ابتداي همراهي نظرم عوض شد و خوشحال شدم كه قبول كردم برم شيراز....
چون همشون دانش آموزان با ادب و متيني هستند........
با همشون جوشيدم و كلي احساس جواني كردم!
ديگه فكر نمي كردم كه من بزرگ شدم و 30 سالمه! خيال مي كردم هنوز سوم راهنمايي هستم!
.....................
.......... بهتره ازبچه ها و جاهايي كه رفتيم بگم.............
تعداد دانش آموزا 12 نفر بود .... دانش آموزان داراي رتبه هاي برتر مدرسه...
سينا: پسر زرنگ و مهربانيه خيلي هم فعال و پر كار تو هر كاري پيش قدم مي شد و داوطلب انجام كار بود.
معين: بچه ها بهش مي گفتن دكتر! نقطه ي بارز معين ادب و متانتش بود. حرف زدنش هم حرف نداره!
عبدالله : اهل شعر هاي عارفانه و عاشقانه..... متخصص طنز و اس ام اس! البته بدون داشتن موبايل! هم مهربان و كمي موذي!
ابراهيم: ساده و صميمي ........ زياد حرف مي زد و دوست داره سؤال كنه... روحيه ي پرسشگري خوبي داره.
عبدالمنعم: خيلي كم حرف با دو تون صدای متفاوت! پركار و گوش به حرف و مهربان
مطهر: شيطون! و زود رنج! و دوست داشتني! ...... محاله كه شما رو با شيرين كاري هاش نخندونه!
علي : اهل شوخي و مزاح و علاقمند به برنامه هاي كامپيوتري و فلش. متخصص بيدار كردن بچه ها از خواب!
حسن: كم حرف و مهربان ... كمي هم موذي! ..... مسؤليت پذيريش حرف نداره.... آدم اهل كار و زرنگيه.
جاويد: عاشق فلش! به اندازه ي تمام عمرم ازم سوال فلشي كرد! منظورم برنامه ي ماكرومديا فلش هست..... به بچه هاي ديگه هم فلش ياد مي ده......خيلي با استعداده.... حتما آدم موفقي مي شه.
هادي: خيلي خيلي كم حرف... مودب و مهربان........آخرش اردو تموم شد و نشناختمش!
اديب: با ادب و حواس پرت.....ساده و مهربان.
حمزه: صاف و ساده... بي ريا و صادق.... محاله كه دروغي بگه و يا كسي رو اذيت كنه.
.........
خاطره ي فراموش نشدنيي بود! از مكان هاي ديدني شيراز بازديد كرديم....
ارم – سعديه - حافظيه – دروازه قرآن – موزه ي باغ عفيف آباد – شاه چراغ – بازار وكيل – ارگ كريم خان.
جاهاي تفريحي هم رفتيم : لونا پارك – پارك آزادي – استخر
...................
جاي شما خالي.......








سلام
...............
مدت خيلي زياديه كه به روز نكردم......
امتحانات كه تموم شد و مدارس تعطيل... منم از اداره بيرون اومدم.... فعلا قراره برم هنرستان.
هنرستان جاييه كه هميشه دوست داشتم برم... از زمان دانش آموزيم.....
سوم راهنمايي با برو بچه ها قرار گذاشتيم كه بريم هنرستان سه نفر بوديم اما خانواده ي من مخالفت كردن.....
نزديكترين هنرستان تو بندر لنگه بود كه از ما 216 كيلومتر فاصله داره و خانواده ام راضي نمي شدن كه از رويدر برم بيرون....
هر چند دو سال بعد دانشسرا قبول شدم و رفتم لنگه اما علاقه ام به كارهاي فني خيلي زياد بود..............
هنوزم هست!
اما الان با داشتن دانش كامپيوتر و دانش فني خود اكتسابي فكر كنم هنرستان جاي خوبي باشه براي من!
.............................البته تدريس تو ابتدايي رو خيلي دوست دارم ولي تو رويدر چيزي كه از سنگ هم بيشتره معلم ابتداييه!
هر سال هم تعداد دانش آموزا كمتر و كمتر مي شه....
حتي امسال ممكنه بعضي كلاس ها تعطيل بشه و معلم اضاف بياد!
..........رفتن به روستاهاي دور هم ديگه امكان نداره... آخه بنزين سهميه بنديه! ديگه اگه خودمم بخوام نمي تونم روزي 130 كيلومتر با موتور سيكلت رانندگي كنم...
دو سال پيش كه جيهون بودم روز هشت نه ليتر بنزين مصرف مي كردم......
امكان موندن تو روستا هم به هيچ وجه نبود....
تازه اون موقع تو راه بنزين مي فروختند اما الان بايد 50 كيلومتر هم به مسيرم اضافه كنم تا برم پمپ بنزين.
گذشته از اين فكر كنم 11 سال دوري از خونه كافي باشه!
................مدتيه كه از جيهون و دانش آموزام خبري ندارم......
فكر كنم كمك هاي وبلاگي هم ديگه به اتمام رسيده باشه...
البته يه دوستي براي دانش آموزا كتاب مي فرسته كه منم به نحوي براي مدارس اون منطقه مي فرستم.
..............................................
نوشتن وبلاگ سوژه مي خواد و تو تابستون هم سوژه ي آموزشي و مدرسه اي خيلي كم مي شه.....
ديگه خودتون ببخشين!