تبليغاتX
آقا معلم
آقا معلم
درد دل های یک معلم ابتدایی
معلم همه جا معلم است!

اين روز ها حال هواي انتخاباتي همه جا رو گرفته و تبليغات انتخاباتي شروع شده ....

تو حوزه ي بندر عباس امسال يه كانديد داريم كه معلمه .. يا بهتر بگم يه معلم داريم كه كانديده ....

جالبه كه معلم هرجاكه باشه باز هم معلمه و تو شعار هاي انتخاباتيش هم حرف از آموزش و دانش و دانايي و اعتماد به نفس هست ..........

اين معلم رو از نزديك مي شناسم ... روزي كه كانديد شد همه تعجب مي كردن و فكر نمي كردند جدي باشه !

روزي كه از پست نمايندگي آموزش و پرورش استعفا داد تا كانديد بشه، خيلي ها مي گفتن مي خواد از زير كار در بره !

اما بنازم اعتماد به نفس اين معلم رو .........

بهش گفتم آقای فلانی چرا رفتی کاندید شدی؟

گفت همیشه به دانش آموزا و بچه ها می گیم اعتماد به نفس داشته باشین و براشون حرف می زنیم یه بار خواستم عملی بهشون نشون بدم.( فکر هر جوابی رو می کردم جز این جواب)

با اعتماد به نفس كامل پيش رفت و الان يكي از شانس هاي برتر انتخابات هست .....

ظاهرا فرهنگيا و دانش آموزا و خيلي از مردم ازش حمايت مي كنن.

اين معلم ما هر جا كه بوده از ابتكاراتش و خلاقيت هاش همه رو متعجب كرده و چندين با هم كاراي خلاقانه اش ازشبكه هاي خبري پخش شده و روزنامه ها در باره اش مطلب نوشتن... ( سكوي انگيزه – تابوت ناتواني – عجيب ترين كلنگ زني جهان كه در استقبال از خيرين مدرسه ساز بود_ مدال افتخار دانش آموز موفق – مدال افتخال معلم موفق – پيراهن طلايي دانش –) وخيلي ديگر از طرح ها و خلاقيت هاش زبانزد شده.

اين معلم قصه ي ما شاعر هم هست يه شاعر زبر دست ... يه كتابش چاپ شده به نام( هميشه سبز ) و يكي ديگه هم هنوز چاپ نشده...

ديگه چي بگم؟

آها اسمش ! ....................

عزيزي ................ علاءالدين عزيزي

این شعر از ایشون نیست اما از بس قشنگه می خوام بزارم این جا و به ایشون که یه معلم هستن تقدیم کنم

 شعر از اعظم سبحانی دوست از دبستان شهید نامجو هست

بوی گل بوی بهاران می دهی

مثل شبنم بوی باران می دهی

آبی استی مثل آرامش به من

درس خوبی درس ایمان می دهی

یک بغل لبخند با فرفره

دست ما گل های خندان می دهی

تو به من با لحن خوب کودکی

یاد ایام دبستان می دهی

یاد ژاله یاد گلهای غریب

مانده در اندوه گلدان می دهی

روز باران و کتاب گمشده

یاد کبرای پریشان می دهی

بوی خوبی بوی بودن بوی مهر

بوی لطف خاله مرجان می دهی

آب بابا نان ندارد دست تو

خالی اما تو به من جان می دهی

خوب می دانم اگر دارا شوی

به تمام کودکان نان می دهی

آشنای تشنگی های زمین

تو به شبنم چشم گریان می دهی

در جهانی خالی از مهر و صفا

بوی بخشش بوی احسان می دهی

برگ ها گر تر شد از اشک یتیم

دفتری از جنس باران می دهی

میرزای کوچک قلب منی

بوی جنگل های گیلان می دهی

میهن خود را کنیم آباد را

یاد فرزندان ایران می دهی

2 نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 9:28  توسط آقا معلم  | 

اولین سکه ای که گرفتم
احتمالا این پستم حذف کنم! زودبخونین ممکنه فردا نباشه!

امروز سکه گرفتم !

گفتن بیا جلسه و می خوایم ازت تقدیر کنیم .. هرکس برای امور تربیتی کاری انجام داشته باشه ازش تقدیر می کنیم.....

آخه من ۴ روز براشون کارکردم ....... بدون هیچ دستمزدی! (کار مفتی زیاد میکنیم!)

کلیپ بساز و برشور بزن و طراحی کن و عکس بگیر( بادوربین شخصی) و سی دی بزن و .....

تو جلسه خبری نشد .... گفتن بعدا از شما تو جلسه شورای اداری تقدیرمی کنیم این جا وقت کم بود...

گفتیم باشه............

فردا معاون پرورشی گفت بیا تا تقدیرنامه ات رو بهت بدم...( به جلسه شورای اداری نرسید) رفتیم و تقدیر نامه وسکه رو گرفتیم!

لابد می گین خوش به حالت که سکه گرفتی

فکرکنم قصدشون تقدیر بود!                   البته سکه اش کامل بود!    اما سکه ی بهار ازادی نبود!

سکه پارسیان ... پرسیدیم قیمتش چنده؟  

بچه ها می گفتن ۱۰ ال ۱۵تو مانی می شه !

گفتم همین؟  ( به نظرم کم میومد!)    اما میدونید چقدر قیمت این سکه بود؟               

چهار هزار و دویست تومان!     وزنش هم ۲۰۰ سوت

البته اگه به یکی بگی۲۰۰ باز سوت برات بزنه بیشتر ازت می گیره!

نفهمیدم قصدشون تقدیر بوده یا تحقیر.................

نیازی به تقدیر نیست اما ..................

 

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 22:6  توسط آقا معلم  | 

ما و فاوا ( فن آوری اطلاعات و ارتباطات) رو می گن فاوا!

فردا كه دوشنبه 6 اسفند باشه به اميد خدا بايد برم تهران .............. از طرف سازمان پژوهش و برنامه ريزي آموزشي دعوت شدم ( از طرف دکتر عطاران)...... تو يه نشست يا همايش هست به عنوان ( چالش هاي ورود فناوري اطلاعات در برنامه ي درسي) هرچند در حد اين همايش نيستم  اما خيلي خوشحالم كه مي تونم حرف هايي رو كه تو اين زمينه مدت هاست تلنبار كردم بزنم و بگم.

متاسفانه تو بيشتر مدارس ما هنوز مانند دوران مرحوم امير كبير تدريس مي شه و همون تكنولوژي 200 الي 300 سال پيش استفاده مي شه و خبري از تكنولوژي و فناوري در برنامه و مدارس نيست! البته شايد تا اندازه اي حرف من بي انصافي باشه چون اقدامات خوبي انجام شده و همين كه اين چنين همايش هايي در حال برگزاريه و سازمان پژوهش و برنامه ريزي سعي و تلاش داره كلي پيشرفت هست اما اين مباغه نياز هست، چون هنوز استفاده از تكنولوژي هاي نوين به علل مختلف فراگير نشده.... شايد بعضي ها بگن هزينه بدن، كامپيوتر و اينترنت بدن بعد هم بيان كتاب ها و شيوه هاي تدريس رو تغيير بدن تا اوضاع تغيير كنه !

اما به نظر من تا ما خودمون تغيير نكنيم با آوردن پيشرفته ترين تكنولوژي هم نمي تونيم پيشرفتي تو اين زمينه بكنيم....

يه مثال مي زنم.......... من رانندگي اصلا بلد نيستم! رانندگي با ماشين رو مي گم... تو عمرم فكر نكنم 5 كيلومتر رانندگي كرده باشم!...

از رانندگي هم بسيار متنفر بودم و اصلا به طرفش نمي رفتم.... تا اين كه يه ماه پيش تو آرايشگاه نشسته بودم و سرم رو اصلاح مي كردم ... با آرايشگر محلمون كه آدم اهل مطالعه اي هم هست صحبت مي كرديم كه پرسيد گواهي نامه داري؟ منم خنديدم و گفتم از رانندگي فقط بوق زدنش رو بلدم! گفت چرا نرفتي ياد دگيري تو كه ما شالله استعداد همه كاري داري ...!

گفتم از رانندگي بدم مياد مخصوصا تو جاده ها و جاهاي شلوغ....

برگشت به من گفت مي دوني علتش چيه؟

گفتم چيه؟

گفت چون بلد نيستي .... و اين بلد نبودنت رو با تنفر سرپوش گذاشتي اگه بري ياد بگيري مطمئنا تنفرت هم از بين مي ره.

از حرفش جا خورم! ............... هيچ جوابي نداشتم بهش بدم ... تقريبا يك هفته تو فكر بودم و هر چه فكر كردم ديدم حق با اونه علت فرار من از رانندگي اينه كه بلد نيستم .... حالا بماند علت بلد نبودم چيه.... با خودم گفتم من يك سال با موتور سيكلت روزي 130 كيلومتر رانندگي كردم! اون هم با سرعت سرسام آور!

چهار تا اگزوز موتو تركوندم براي اين كه به موقع به كلاس برسم....

خوب زياد حاشيه نرم .................يكي از  موانع ورود فناوري اطلاعات و ارتباطات فرار كردن معلمان از ياد گيري  هست و از ياد گيري و آشنايي با اين فناوري نوعي تنفر دارند.

 

هميشه از معلم هايي كه سر و كار با كامپيوتر و اينترنت ندارن دوستانه مي پرسم چرا از كامپيوتر استفاده نمي كني و چرا وبلاگ نداري يا چرا سئوالاتت رو با كامپيوتر نمي نويسي ؟ ............. جواباشون اصلا قانع كننده نيست ( وقت نداريم! – كامپيوتر نداريم_ بلد نيستيم – و خوشم نمياد) از عمده ترين جواب ها هستند.

اما وقتي يه معلمي لذت تحقيق و يافتن مطالب علمي رو تو اينترنت مي چشه و مي بينه چقدر مي تونه از اين جعبعه ي جادويي براي تدريسش استفاده كنه، ديگه ول كن معامله نيست!

فكر كنم سال 83 بود كه اعلام كردن همه ي معلم ها بايد 7 مهارت آي سي دي ال رو بگذرونن و براش اهرم هاي تشويقي و حتي تنبيهي گذاشتن

جاهاي ديگه رو نمي دونم اما تا اون جاهايي كه من خبر دارم  مي دونيد چي شد؟

دور اول كه قرار بود هر كي بلده امتحان بده و اگر قبول شد بهش يه مبلغي بابت يادگيري بدن همه ي شركت كننده ها قبول شدن!

حتي اونايي كه بلد نبودن كامپيوتر رو خاموش كنن و مثل يخچال از برق مي كشيدن!

آخه سئوالا رو بردن مغازه كامپيوتري و از صاحب مغازه خواستند كه براشون حل كنه .. جالب بود كه صاحب مغازه كه فوق ديپلم كامپيوتر داشت زير بار نمي رفت و مي گفت اين كار درستي نيست اما بالاخره قانعش كردن و جواب رو با صداي بلند تو جلسه خوندن و همه علامت زدن و مهارت ها رو كامل گرفتند.

دوره اي بعد كه بايد معلم ها 100 يا 120 ساعت آموزش مي ديدن ظرف يه ماه و اون هم هفته اي 3 جلسه 2 ساعته تموم شد....

معلم هايي كه حتي يه بار هم تو كلاس حاضر نشده بودن در پايان گواهي چهار مهارت رو گرفتن!

متاسفانه آموزش هايي كه به عنوان ضمن خدمت براي معلم ها قرار مي دن بيشتر جنبه هديه دادن داره تا آموزش! يعني مدرك مفتي گرفتن و حالا يا تعجيل در گروه و يا 186 ساعت

امروز ديگه همه از جادوي اينترنت خبر دارن اما تا لمسش نكنن و ارزش واقعيش رو درك نكنن نميان سراغش ........ اگه استفاده ي از فناوري اطلاعات و ارتباطات براي معلمان و دانش آموزان تبديل به نياز بشه اون وقت همه ميان طرفش و ازش استقبال مي كنن حتي تو روستاهاي دور افتاده اي كه خط تلفني هم نيست به هر قيمتي كه شده ميان دو سه نفر با هم شريك مي شن و ديش مي خرن و اينترنت استفاده مي كنن ............

به نظر من بايد همه ي توجه ها يا بيشتر توجه ها معطوف به تبديل نمودن فاوا به يك نياز براي همه باشه.

 

2 نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 18:33  توسط آقا معلم  |