تبليغاتX
آقا معلم

آقا معلم

ره آورد گرما

سلام

تابستان رسيده و فصل گرما در اوج خودشه

تابستان هاي جنوب بسيار گرمه و طاقت فرساست اما اين گرما فايده هايي هم داره يا بهتر بگم ره آورد هايي هم همراهش هست .............

يكي از بهترين ره آورد هاي گرماي جنوب كه من حاضر نيستم با هيچ خنكيي عوض كنم، رطب تازه و شيرين نخل هاي رنگارنگ هست.

بهترين نوع خرما كه خنيزي باشه تو شهر ما به وفور يافت مي شه.

خرك kharak خنيزي قرمزرنگه و بسيار شيرين خرك هاي زرد رنگ و ارغواني رنگ هم يافت مي شه تو قرمزي همه ي نخل ها يك رنگ نيستند و تو زردي هم همينطور

................. اندازه و شكل و مزه ي همشون هم مثل هم نيست. مثلا خرك مرداسينگ رو اگه بخوريد انگار خرمالوي نارس خوردي و دهنتون زبط  يا ملس مي شه!

اما خرك پوروس خوش شيرين و نرمه و به راحتي مي شه خورد.

شايد همه ي شما خرما رو ديده باشيد مخصوصا خرماي بي مزه ي مزافتي اما تا كسي تو تابستون نياد جنوب نمي تونه رطب تازه  و خرماي تازه رو ببينه البته به لطف تكنولوژي مي شه فريز كرد يا با ماشين هاي مخصوص انتقال داد اما لذت چيدن خرماي تازه يا همون رطب و گذاشتن درون دهان ( البته بعد از پاك كردن) چيزي ديگه ايه....

چند تا عكس از خرماي تازه گذاشتم تا دهنتون آب بيوفته!

 

خرك خنيزي رويدر

 

درخت نخل پروس خوش و رطب شيرين آن

 

 

خواص دارويي و ضد سرطاني هم داره

براي كاهش درد زايمان هم توصيه شده

فايده هاي ديگه اش هم برای درمان تصلب شرایین و خنثی کنند ه اسید اضافی معده است.

كسي رطب و خرك نمي خواد؟

 

در شهر ما به سبب وجود آب چشمه و زمين زراعي كشت نخل از دير باز رونق داشته و در زمان هاي نه چندان قديم آن طور كه پدر بزرگ ها و مادر برگ ها تعريف مي كنند باعث جذب مهاجران بسياري به اين منطقه شده است و در زمان جنگ جهاني دوم كه قحط سالي مردم را آواره كرده بود عده ي زيادي براي نجات از گرسنگي به رويدر آمده اند و با خرماي رويدر توانسته اند به زندگي ادامه دهند.

و در فصل چيدن خرما باز هم عده ي زيادي از اطراف براي كمك به اين كار و بردن سهمي از خرما ها به رويدر مي آمده اند.

 

بفرماييد رطب تازه

 

اما در سال هاي اخير قيمت خرما بسيار تنزل يافته و كشاورزان رويدري از قبل نخل ها نه تنها سودي به دست نمي آورند بلكه هزينه ي نگهداري و عمل آوري آن بيشتر از سود فروش آن است.

و از طرف كمبود زمين براي ساختمان سازي و افزايش جمعيت قسمتي از نخلستان ها براي ساخت و ساز از بين رفته است و اين امر موجب نگراني را فراهم آورده است.

 

هيچ صحنه اي غم انگيز تر از نخل سبزي نيست كه قطع شده و بر زمين افتاده است. يا نخلي كه بر اثر صاعقه سوخته و آتش گرفته است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 21:3  توسط آقا معلم  | 

چه خبر از جیهون؟

امروز صبح یه مهمون داشتم...........

یه مهمون از زادگاه این وبلاگ یعنی جیهون............ اگه می خواین جریان تولد این وبلاگ رو بفهمید ت پیوند ها سرگذشت این وبلاگ رو کلیک کنید......

اونجا از سیر تا پیاز ماجرا رو تعریف کردم.

این مهان کسی نبود جز حسین احمد نژاد پدر عبدالله............. همون عبداللهی که تو اولین پست های وبلاگ درباره اش نوشته بودم........

از حسین در باره ی اوضاع جیهون و مردم و دانش آموزا پرسیدم و گفت:

دارن برامون شهرک می سازن ............. از شهرک سازی خبر داشتم اما جزئیاتش رو از حسین پرسیدم و تو روزنامه ی صبح ساحل هم یه چیزایی نوشته بودن.

بی انصافیه که از کسانی که دارن برای این مردم زحمت می کشن قدر دانی نکنیم.

الان همون کاری داره انجام می شه که باید می شد.... یعنی روستاها و محله های بسیار پراکنده رو یک جا جمع دارن می کنن و این موجب پیشرفت جیهون خواهد شد.

فکر کنم تو این طرح که استانداری هرمزگان و فرمانداری خمیر و بنیاد مسکن دارن اجرا و نظارت می کنن ۷۵ واحد مسکونی داره ساخته می شه با زیر بنای ۵۲ متر مربع برای هر واحد و تا ۳۲۳ واحد هم قابل افزایش هست...........

زندگي كپري رو به پايان

خانه ي روستايي در جيهون

گل افروز در خانه ي كپري

حسین از خوبی های مردی به نام یعقوب صحبت می کرد...

یعقوب بکرایی اهل کهورستان هست و آدم بسیار جوانمرد و خیر خواهی هست ... به این حسین و خانواده اش و سایر مردم جیهون خیلی کمک کرده... هر کاری از دستش بر بیاد در حق هیچ کسی مضایقه نمی کنه.....

حسین می گفت مثل یعقوب تو کهورستان پیدا نمی شه.......

سال ها پیش تو روستای یعقوب معلم بودم و از نزدیک می شناسمش پسراش الان بزرگ شدن و جاوید و جواد که اون موقع کلاس اول دبستان بودن حالا دبیرستانی هستن و وبلاگ هم دارن. محله ی یعقوب و کهورستان تا جیهون حدود ۶۰ کیلومتر فاصله داره.

.....................................................

حسین از بچه ها گفت که تابستون مکتب هستند و گفت که عبدالله اصرار می کرد بیاد رویدر می گفت می خوام بیام آقا معلم رو ببینم و تو رویدر بستنی بخورم!

اما پدرش نیاورده بودش .... خیلی ناراحت شدم گفتم دفعه ی دیگه که میای حتما بیارش...

گفتم بستنی می خریم ببر براش گفت آب می شه راه دوره و با موتور سیکلت تو گرما نمی شه بستنی از رویدر برد جیهون....

هر چه اصرار کردم ظهر بمونه قبول نکرد و گفت به برادرم تو کهورستان قول دادم بیام... برادرش رو زمین های کشاورزی کار می کنه.... از الان و تو این گرمای جنوب کشاورزا باید تو آفتاب و روی زمین ها کار کنن...............

خوشبختانه یه مبلغی از کمک های وبلاگی که تازه رسیده بود موجود بود و دادم دستش تا بین خودش و سه خانواده ی دیگه تقسیم کنه.......

برای بچه ها هم یه بسته میشکا خریدم دادم دستش......

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 23:15  توسط آقا معلم  |