كارگاه تكنولوژي
سلام
نمي دونم از كجا شروع كنم!
.............................................................
بعضي مواقع براي شروع دنبال مقدمه مي گردي و نمي توني چيزي پيدا كني!
اما بايد يه جوري شروع كني.....
الان منم به همين مشكل مبتلا شدم!
نمي دونم از كجا شروع كنم!....
اما مثل اين كه شروع كردم!
اوضاعم داره بهتر مي شه!
هفته ي گذشته با كارشناس امور تربيتي اداره ديداري داشتم و كلي
با هم حرف زديم. و راهنمايي هاي خوبي هم ارائه كرد.
انرژي زيادي بهم داد.............................
خوشبختانه تونستيم براي مدرسه يه ديتا پروژكتور تهيه
كنيم. يكي از اتاق هاي مدرسه هم در اختيار گرفتم و تبديلش كرديم به كارگاه
تكنولوژي.......
اگه اسم مناسب تري سراغ دارين پيشنهاد
بدين.............. يه كلاس كه توش ديتا پروژكتور + لپ تاپ و اورهد و اسلايد قرار
داديم و مكانيه براي آموزش به وسيله ي نرم افزار هاي آموزشي و همچنين مكاني براي
تمرين سرود و تئاتر و پخش فيلم و كارهاي پرورشي.
و كارهاي ديگه كه انشا الله به زودي ( بعد از انجام
دادن) تو وبلاگ مي نويسم.
اما لذت مي برم وقتي دانش آموزا آنچنان جذب آموزش
هاي ديجيتال مي شن كه نفس تو سينه هاشون حبس مي شه.
..............
يه كاري كه از مدت ها تو ذهنم داشتم كه اجرا كنم
امسال موفق شدم تا انجامش بدم، مصاحبه با دانش آموزان بود.
دفعات اول خيلي ضايع بود و مراعات مصاحبه نمي كردند.
اما وقتي همون مصاحبه ها زنگ تفريح رو ديوار راهرو مدرسه پخش شد و كم كم نكاتي رو
در باره ي مصاحبه كردن بهشون گفتم بيشتر اهميت مي دن و مراعات مي كنن.
.......
اما يه روز كه كلاس اولي ها آزاد بودن رفتم سر
كلاسشون......
آقاي برانديش مدير مدرسه گفتن اين سئوالات رو از
دانش آموزا بپرس......(چند تا سؤال گفت)
خودم هم نميدونستم چه مصاحبه اي باهاشون بكنم!
تا رسيدم به كلاس بيشتر سئوالات از ذهنم پريده
بود......
ابتدا درباره ي مصاحبه و شيوه ي مصاحبه باهاشون صحبت
كردم و از يكي دو نفر مصاحبه كردم كه دلچسپ نبود يه دفعه به ذهنم خطور كرد كه از
خود بچه ها بخوام سؤال مطرح كنن و خودشون ميكروفون دست بگيرن و مصاحبه كنن. البته ميكروفونمون دكوره! يعني دوربين ميكروفون نمي خوره و با ميكروفون خودش ضبط مي كنه....... آخه دوربين عكاسيه ! اما خوشبختانه فيلم هم مي گيره.
گفتم هركي سؤالي براي پرسيدن داره بياد مطرح كنه .
دست هاي زيادي بالا رفتم و همهمه بالا گرفت......
دانش آموزا خيلي سؤالات زيبا و جذابي مي پرسيدن و
ديگري هم جواب مي داد.
تا اين كه دوربين هم دادم دست خودشون و ازشون خواستم
كه فيلم برداري هم خودشون انجام بدن.
فكر نمي كردم به اين زودي راه بيوفتن اما خوشبختانه
استعداد هاي خوبي كشف كردم.
بعد از مصاحبه بردمشون تو كارگاه تكنولوژي و مصا حبه
هاشون رو پخش كردم و عيب و ايرادات شون و نكات ضعف و قوتشون رو بهشون گفتم.
وقتي با دانش آموز هستي احساس اهميت مي كني ... احساس مفيد بودن يا............. نمي دونم چطوري بگم مي فهمي كه هر كاري براشون انجام بدي لايقش و مستحقش هستن و زحماتت هدر نمي ره.
ديگه هيچ خلاء و كمبودي احساس نمي كني كه با تشكر و قدر داني و تأييد ديگران بخواد پر بشه..... مزد كارت رو همون جا نقد بهت مي دن! بهتر بگم وقتي احساس رضايت و خوشحالي و برق اميد رو در نگاه دانش آموزا مي بيني ديگه اهميتي نداره برات كه كسي ازت تشكر بكنه و از كارت راضي باشه يا نه................ اونقدر فكر و ايده تو ذهنمه كه براي اجرا كردنش وقت كم ميارم......

